خطبه شقشقیه(قسمت دوم، بخش سوم)

درخواست حذف این مطلب

باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه سوم : قسمت دوم
بخش سوم
خطبه شقشقیه
نقل است که خلیفه دوم عمر از کوچه ای عبور می کرد، صدای زن و مردی را شنید که با هم نزاع می کنند.احتمال داد که آنها عمل ناشایستی انجام می دهند.لذا از پشت بام وارد خانه آنها شد.او گفت که در محضر خدا معصیت می کنید و فکر می کنید ی شما را نمی بیند.سپس صاحب خانه به او گفت فرص کنید من یک گناه مرتکب شدم، شما سه گناه انجام دادید. مگر قرآن نخوانده اید، که می گوید از درب منزل وارد شوید و ابتدا سلام بگوئید و در امور مردم تجسس نکنید.شما سه خلاف قرآنی را مرتکب شده اید.حضرت می فرمایند، آنقدر لغزش های عمرزیاد بود که مجبور می شد که مرتب عذر خواهی کند.
گاهی برای کنترل شتر، داخل بینی او را سوراخ و چوبی از درون آن رد می د.سپس طن به دو سر چوب می بستند و مهار آن در دست راکب بود و بوسیله آن شتر را از سر کشی مهار می د.
حضرت می فرمایند، ه نی با انسان سرکش، سوار شدن بر شتری است که بینی او را سوراخ کر ده باشند.اگر بخواهی او را به کنترل در آوری، باید مهار بینی او را بکشی.در اینصورت کینه شتری حیوان ظاهر و تا تو را به زمین نزند و انتقام نگیر د آرام نمی گیرد.چنانچه بی اعتنا باشی، شتر چموش است و به بی راه می رود و تا خود و دیگران رد به هلاکت نرساند، آرام نمی گیرد.لذا همکاری با چنین خلیفه ای همانند سوار شدن بر یک چنین شتر چموش می باشد.
حضرت می فرمایند، مردم به خاطر رفتار خلیفه دوم دچار سر در گمی شده بودند.مردم سرکش شده بودند و ثبات رای نداشتند.بعلاوه مردم بجای اینکه مستقیم حرکت کنند و در طول بروند ، در عرض به طرف چپ و راست می رفتند.لذا هیچ قدمی برای رسیدن به هدف بر نمی داشتند.لذا حصرت می فرمایند، در این شرایط غیر از صبوری ،هیچ گزینه ای دیگر نداشتم.حصرت حدود ده سال و چند ماه این شرایط را تحمل د.

من ندانم که چه خوب است و چه زشت
من ندانم که ملک وصف مرا نیک نوشت
نشناسم خود و خود خواهم وجویای خدا
نداند که جهنم چه بود یا که بهشت

علی رجالی
@alirejali