پایداری # ردیف


پایداری

درخواست حذف این مطلب

باسمه تعالی
برداشتهایی از آیات قرآن
سوره یوسف : قسمت بیست و هفتم
استقامت
وقتی به درختان میوه می نگریم.ریشه های درخت در زمین قرار دارند و از دید ما مخفی هستند.اگر ریشه ها نباشند قطعا میوه ای هم وجود ندارد.بسیاری از اتفاقاتی که در جامعه رخ می دهد ریشه در اعمال و افکار و گفتار ما دارد.اگر می خواهیم دچار مشکلات نباشیم باید در اعمال خود تجدید نظر کنیم.درختان با توجه به نوعشان دیر یا زود به بار می نشینند و میوه می دهند.بالا ه دیر یا زود به ثمر می دهند. ممکن سخنی چندین سال قبل گفته شده باشد ، اما هم اکنون پاسخ آن شنیده می شود.هرچه برای ما پیشامد می کند ، ریشه در گذشته ای ما دارد.
مولانا می گوید:

صوفیی آمد به سوی خانه روز
خانه یک در بود و زن با کفش دوز
جفت گشته با رهی خویش زن
اندر آن یک حجره از وسواس تن
چون بزد صوفی به جد در چاشتگاه
هر دو درماندند نه حیلت نه راه
هیچ معهودش نبد کو آن زمان
سوی خانه باز گردد از دکان
قاصدا آن روز بی وقت آن مروع
از خیالی کرد تا خانه رجوع
اعتماد زن بر آن کو هیچ بار
این زمان فا خانه نامد او ز کار
آن قیاسش راست نامد از قضا
گرچه ستارست هم بدهد سزا
چونک بد کردی بترس آمن مباش
زانک تخمست و برویاند خداش
چند گاهی او بپوشاند که تا
آیدت زان بد پشیمان و حیا
عهد عمر آن مؤمنان
داد ی را به جلاد و عوان
بانگ زد آن کای میر دیار
اولین بارست جرمم زینهار
گفت عمر حاش لله که خدا
بار اول قهر بارد در جزا
بارها پوشد پی اظهار فضل
باز گیرد از پی اظهار عدل
تا که این هر دو صفت ظاهر شود
آن مبشر گردد این منذر شود
بارها زن نیز این بد کرده بود
سهل بگذشت آن و سهلش می نمود
آن نمی دانست عقل پای سست
که سبو دایم ز جو ناید درست
آنچنانش تنگ آورد آن قضا
که منافق را کند مرگ فجا
نه طریق و نه رفیق و نه امان
دست کرده آن فرشته سوی جان
آنچنان کین زن در آن حجره جفا
خشک شد او و حریفش ز ابتلا
گفت صوفی با دل خود کای دو گبر
از شما کینه کشم لیکن به صبر
لیک نادانسته آرم این نفس
تا که هر گوشی ننوشد این
از شما پنهان کشد کینه محق
اندک اندک هم چو بیماری دق
مرد دق باشد چو یخ هر لحظه کم
لیک پندارد بهر دم بهترم
هم چو کفتاری که می گیرندش و او
غرهٔ آن گفت کین کفتار کو
هیچ پنهان خانه آن زن را نبود
سمج و دهلیز و ره بالا نبود
نه تنوری که در آن پنهان شود
نه جوالی که حجاب آن شود
هم چو عرصهٔ پهن روز رستخیز
نه گو و نه پشته نه جای گریز
گفت یزدان وصف این جای حرج
بهر م لا تری فیها عوج
حرف و سخن انسان همانند بذری می ماند که در دل افراد کاشته می شود.بالا ه روزی به لب می آید.اگر دانه ای که کاشتی شیرین بود،انتظار سخن شیرین داشته باش.اگر با گفته خود موجب ناراحتی فرد شدی،منتظر ناراحتی بیشتر باش.اینکه گفته می شود بچه ها آینه والدین هستند بخاطر اعمال ما در برابر ک ن می باشد.بالا ه روزی آنها بزرگ می شوندو از امر و نهی والدین رها می شوند.اگر در کودکی به آنان مهربانی کردید،بدانید که در پیری و بزرگسالی به شما احترام می گذارند. بزرگی می گفت، انسان دو چیز را هر گز نباید فراموش کند.یکی خدا و دیگری مرگ.همچنین دو چیز را باید فراموش کند.یکی نیکی به دیگران و بدی دیگران را.
برادران یوسف سی سال قبل یوسف را به چاه انداختند.اما امروز مو ضوع بن یامین برایشان اتفاق افتاد که با سر افکندگی باید نزد پدر بروند. در آن زمان برای یوسف مشکل ایجاد د.در این زمان یوسف برای آنها مشکل ایجاد کرد.وقتی موضوع را به یعقوب گفتند.او همان جواب سی سال قبل را تکرار کرد.که این کار ریشه در دارد.اگر چه این بار بدستور یوسف آنرا انجام داده بودند.اما اگر دقت شود این ع العمل کار ی برادران در سی سال گذشته است.
ملا صدرا می گوید حسین در روز سقیفه شهید شد.او می خواهد بگوید که ریشه و علل شهادت امروز حسین در خیانت در آنروز دارد که جانشین پیغمبر را خانه نشین د.حضرت یعقوب هم می خواهد بگوید که ریشه این اتفاقات در گذشته است.
کاری که انجام می دهد این است که با توجه به خلق و خوی و باور و غرایض شما کارهای خلاف را زیبا جلوه می دهد و شما ترغیب می شوی که آن کار خلاف را انجام دهید.همانند بساز و بفروش های ساختمانها که ظاهر ساختمان را با توجه به سلایق مردم تزئین می کنند.لذا مردم فریب ظاهر را می خورند و دیگر توجهی به اساس و بنیان و درون ساختمان نمی کنند. نیز از طریق ،مقام،ثروت،حتی شرع مقدس افراد را به وسوسه می اندازد و فریب می دهد.اگر شما منطقی و قانون مدار نیز باشید، از طریق منطق و قانون توجیهاتی برای انجام کار خلاف به شما پیشنهاد می کند.
یعقوب با صبر زیبا و عدم شکایت از اتفاقی که در خصوص فرزندانش برایش اتفاق افتاده است به خدا امید دارد و در نامیدی هم امیدوار است که هم یوسف و هم بن یامین بر می گردند.همانگونه که نصیحت کم و باید به جا گفته شود.چون عطر که مقدار کم از آن استفاده می شود و در هر جای بدن نیز استفاده نمی شود.یعقوب نیز بعد از شنیدن سخنان فرزندانش و گفتن پاسخ کوتاه سکوت را پیشه نمود و منتظر ماند تا ببیند خدا می خواهد چکار کند و هر گز نا امید نشد.زیرا نا امیدی از خدای متعال بدترین اعمال است.
غصه خوردن باعث سفید شدن موی انسان می گردد.زمانی که از حد گذشت باعث سفید شدن سیاهی چشم می گردد.یعقوب به خاطر دوری از یوسف سیاهی چشمش به سفیدی تبدیل شد.انسان های با تقوا دارای روی سفید و نورانی هستند.یعقوب ناراحتی های خود را در دل نگه می داشت و آنها را بروز نمی داد.همین آتش های درونی او را ساخت.همانند غدا که اگر آتش در زیر آن باشد باعث پخته شدن غذا می گردد.انسان های ناپخته با کوچکترین عصبانیت درون خود را بیرون می ریزند و حرف های ناشایست می زنند.انسان ها با فرو دادن غیظ خود موجبات پختگی خود را فراهم می کنند.یعقوب می گفت من نگرانی های خود را فقط با خدا در میان می گذارم.
انسان علاوه بر اینکه باید راضی به رضای خدا باشد و سختی ها را تحمل کند دارای عاطفه هم هست .همانطوریکه استحکام ساختمان تنها به سنگ و آجر نیست.ملات نیز لازم دارد تا مصالح را بهم پیوند دهد.یعقوب هم یک انسان است و دارای عاطفه است.برادران یوسف به پدر خود می گفتند که این غم و غصه ها تو را از پا در می آورد.او در جواب می گفت این پایداری های من باعث نجات و رهایی من خواهد شد.من از قدرت خدا چیزهایی می دانم که شما نمی دانید.
خداوند به حضرت مریم بعد از زایمان می گوید درخت خشکیده را تکان بده تا مای تازه از آن بریزد.لذا چنین خ که ناممکن ها از نظر ما را ممکن می سازد .می تواند یعقوب را از غم و غصه رهایی بخشد.لازمه اش صبر و تحمل است.یعقوب به فرزندان خود گفت بروید و دنبال پیدا یوسف و بن یامین باشید و از رحمت خدا نا امید نباشید.همانطوریکه باد موجب جابجایی ابرها می شود.رحمت الهی نیز موجب بیرون راندن غم و غصه ها در دل انسان می گردد.

چو خواهی سعادت در این روزگار
مشو غافل از مرگ و از کردگار
فراموشی کار نیک و بدی
شود موجب رشد و ی قرار

علی رجالی
@alirejali