گذشت و عفو # ردیف


گذشت و عفو

درخواست حذف این مطلب

باسمه تعالی
برداشتهایی از آیات قرآن
سوره یوسف :قسمت بیست و سوم
عفو و گذشت
تنها چیزی که در این عالم ثابت است ،بی ثباتی است.روزی انسان از چیزی ناراحت است.طولی نمی کشد که خوشحالی می آید.روزی یوسف از برادران خواست که او را در چاه نیندازند.طولی نکشید که برادران از او خواستند که کمکشان کند.حتی اگر تو را به چاه بیندازند غم مخور.روزی می رسد که تو جاه و مقامی بدست می آوری.هرگاه بر گرامی اتفاقی دردناک پیش می آمد حضرت می فرمودند شاید خدا می خواهد خبر خوشی را نوید دهد.
زیبایی یوسف در زیبایی اخلاق یوسف بود.در هیچ آیه ای از زیبایی چهره یوسف سخنی به میان نمی آید.با اینکه برادران او را به چاه انداخته بودند ولی هنگامی که تقاضای گندم د به آنها گندم داد.اگر چه او فهمید که آنها برادرانی هستند که او را به چاه انداخته اند.سعدی می گوید انسانهای زمینی گرد و خاک می کنند و آنرا به آسمان می فرستند.اما از آسمان باران می بارد و گرد و خاک را فرو می نشاند.انسان های آسمانی همانند یوسف دارای گذشت هستند .اما انسان های زمینی دارای حسد و کینه می باشند.انسانهای مادی بدی می کنند ولی انسانهای الهی خوبی می کنند.
خداوند نیز در دنیا با فضل خود با مردم رفتار می کند و نه با عدل خود.لذا نافرمانی های ما را با خوبی جواب می دهد و همواره روزی رسان ما می باشد.اما در آ ت خداوند با عدل خود با مردم رفتار می کند و نه فضل خود.آنچه باید به مردم بگوید با روش های گوناگون و ان در دنیا گفته است.اگر چه قصاص به شما تقابل به مثل را اجازه می دهد ولی خداوند گذشت را پیشنهاد می دهد و می گوید گذشت انسانها از خطا های مردم اجر معنوی برای صاحب گذشت دارد.خداوند بدی افراد را با عدل خود پاسخ نمی دهد.
انسانها با عفو و گذشت از خطاهای دیگران عزت و سر بلندی خود را فراهم می کند. حسین (ع)می فرمایند بخشنده ترین مردم ی است که با داشتن قدرت از خطاها های دیگران بگذرد.
برادران یوسف گفتند که پدر پیری داریم بنام یعقوب که خداست و امکان آمدن نداشت.یک برادر ناتنی هم داریم که از پدر مراقبت می کند.یوسف گفت که در مرحله دوم که به مصر می آئید او را بیاورید.اگر چه یوسف امکان ملاقات با پدر را داشت ولی خداوند می خواست که خانواده یعقوب به مصر مهاجرت کنند.یعقوب با تحمل سختی ها
روز به روز بر درجات معنوی او افزوده می شد بطوریکه از راه دور بوی یوسف را از پیراهن او درک می فهمد.
حافظ می گوید

درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری چشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آ کار
دلبری برگزیده ام که مپرس
آن چنان در هوای خاک درش
می رود آب دیده ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیده ام که مپرس
سوی من لب چه می گزی که مگوی
لب لعلی گزیده ام که مپرس
بی تو در کلبه گ خویش
رنج هایی کشیده ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده ام که مپرس
یوسف به برادران خود گفت که اگر دفعه بعد برادر خود را نیاوردید از سهمیه گندم نیز محروم خواهید شد.یوسف به انی که اطراف خود بودند گفت که پول گندمی که آنها بابت ید گندم دادند را مخفیانه در بار آنها قرار دهید.خداوند برای انسانها کرامت قائل است.لذا یوسف هم که مظهر خداست نمی گوید که به خدمه گفتم که چنین کنند.بعلاوه در ید گندم و سهمیه آنها عد را رعایت نمود.بدینوسیله سخاوت خود را به آنها اعلام نمود.بعلاوه امکان داشت که دیگر پولی برای ید گندم نداشته باشند و نتوانند برادر ناتنی را همراه خود بیاورند.

ما نداریم بجز خالق هستی دگری
ما گرفتار زبانیم و دو گوش و بصری
راه کج،کی برساند، ،در بر دوست
راه حق جو، که نوید است و امید بشری



علی رجالی
@alirejali