صداقت و درستی # ردیف


صداقت و درستی

درخواست حذف این مطلب

باسمه تعالی
برداشتهایی از آیات قرآن
سوره یوسف :قسمت بیست و یکم
صداقت

رمز موفقیت یوسف در این بود که خود را از کینه ها و کدورت ها پاک می کرد.چنانچه مصیبتی و یا مشکلی برای او توسط دیگران برایش ایجاد می شد آنرا یک امتحان الهی می دانست و سعی می کرد که مشکل پدیده آمده را ریشه ی کند و سعی در حل آن می نمود.با پاک ،ظرف وجودی خود را آماده می کرد تا خداوند آنرا از الطاف خود پر کند.همانند نویسنده ای که بر روی کاغذ سفید مطالب خود را می نویسد.کاغذ نوشته شده را بکار نمی برد.یا عطار ها که عطرهای ناب خود را در ظرف های خالی می ریزند.اگر انسانها نیز بخواهند از سر چشمه الهی فیض ببرند ابتدا باید با تزکیه نفس خود را آماده برای پذیرای الهی کنند.
سعدی می گوید:

یکی در نجوم اندکی دست داشت
ولی از تکبر سری مست داشت
بر گوشیار آمد از راه دور
دلی پر ارادت، سری پر غرور
دمند از او دیده بردوختی
یکی حرف در وی نیاموختی
چو بی بهره عزم سفر کرد باز
بدو گفت دانای گردن فراز
تو خود را گمان برده ای پر د
انائی که پر شد دگر چون برد؟
ز دعوی پری زان تهی می روی
تهی آی تا پر معنای شوی
ز هستی در آفاق سعدی صفت
تهی گرد و باز آی پر معرفت
یوسف انسانها را وسیله می دید.لذا کدورتی از دیگران به دل راه نمی داد.وقتی ساقی پادشاه پس از چندین سال پیش یوسف آمد که خواب پادشاه را تعبیر کند از او گله نکرد که چرا پیام مرا به پادشاه نگفتی.بلکه علاوه بر تعبیر خواب تدبیر هم کرد.او گفت که چگونه پادشاه می تواند در شرایط بحرانی نجات یابد.
در احادیث داریم که اگر عملی را از ی خواستی و آن انجام نشد ناراحت نشو و اراده خداوند بر انجام آن کار نبوده است و لذا نباید از آن فرد دلخور شوی.بسیاری از مشکلات که برای انسان پیش می آید، ع العمل رفتار ، گفتار و افکار ما دارد.نقل است روزی حسنعلی خیاط از کوچه عبور می کرد.در بین راه الاغی قصد لگد زدن به او را داشت.او با جا خالی دادن خود ، الاغ نتوانست لگد بزند.شیخ رجبعلی خیاط به مسجد می رود و از خدا جویای علت می گردد.به او الهام می شود که به خاطر فکر ناصحیحی که کردی این اتفاق افتاد.اگر به فکر خود جامعه عمل می پوش بدان که لگد الاغ را هم می خوردی.
حافظ می گوید:

گر می فروش حاجت رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند
ساقی به جام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پربلا کند
حقا کز این غمان برسد مژده امان
گر سالکی به عهد امانت وفا کند
گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم
نسبت مکن به غیر که این ها خدا کند
در کارخانه ای که ره عقل و فضل نیست
فهم ضعیف رای فضولی چرا کند
مطرب بساز که بی اجل نمرد
وان کو نه این ترانه سراید خطا کند
ما را که درد عشق و بلای خمار کشت
یا وصل دوست یا می صافی دوا کند
جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت
عیسی دمی کجاست که احیای ما کند
اگر به شبانه روز نگاه کنیم.تا زمانی که زمین رو به خورشید است زمین از روشنایی آن بهره می برد.همینکه رو به خورشید نیست ،زمین تاریک است.انسانها نیز تا زمانی که اعمال و رفتار و افکارشان در جهت رضای خدای متعال قرار دارد از فیض الهی بهره مند می شوند.همینکه از دستورات الهی فاصله می گیرند .از نور الهی نیز دو می شوند .لذا دچار غفلت و گمراهی می شوند.در حقیقت تمام خوبیها از خداست و تمام بدیها از اعمال ماست.همانطوریکه نور خورشید هر آنچه در مسیرش باشد نورانی می کند.خداوند نیز نور خود را از انی که در مسیر الهی قدم بر می دارند دریغ نمی کند.
در روز قیامت جهنم را خود افراد می آورند و آنرا می سازند.همانند سیر که بوی آن همراه سیر است.لذا جهنمیان آتش جهنم را با اعمال دنیوی که انجام داده اند گرم می کنند.
ان در گفتار خود کمال ادب را با مخاطب خود داشتند.یوسف در تعبیر خواب پادشاه گفت هفت سال گندم می کارید.نگفت که بروید و هفت سال گندم بکارید.
نقل است فردی نزد گرامی آمد و گفت من زیاد خلاف کرده ام.آیا راهی برای بازگشت وجود دارد؟ فرمودند برو به والدین خود احترام بگذار و اظهار ادب کن. المومنین می فرمایند با دشمنان خود نیز با ادب سخن بگوئید.حتی با معاویه با دلیل و عقل و استدلال ماهیت و راه و روش او را معرفی کنید.
مولانا در خصوص رعایت ادب می گوید:

از خدا جوییم توفیق ادب
بی ادب محروم گشت از لطف رب
بی ادب تنها نه خود را داشت بد
بلک آتش در همه آفاق زد
مایده از آسمان در می رسید
بی شری و بیع و بی گفت و شنید
درمیان قوم موسی چند
بی ادب گفتند کو سیر و عدس
منقطع شد خوان و نان از آسمان
ماند رنج زرع و بیل و داس مان
باز عیسی چون شفاعت کرد حق
خوان فرستاد و غنیمت بر طبق
مائده از آسمان شد عائده
چون که گفت انزل علینا مائده
باز گستاخان ادب بگذاشتند
چون گدایان زله ها برداشتند
لابه کرده عیسی ایشان را که این
دایمست و کم نگردد از زمین
بدگمانی و حرص آوری
کفر باشد پیش خوان مهتری
زان گدارویان نادیده ز آز
آن در رحمت بریشان شد فراز
ابر بر ناید پی منع زکات
وز افتد وبا اندر جهات
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم
آن ز بی باکی و گستاخیست هم
هر که بی باکی کند در راه دوست
ره زن مردان شد و نامرد اوست
از ادب پرنور گشته ست این فلک
وز ادب معصوم و پاک آمد ملک
بد ز گستاخی وف آفتاب
شد عزازیلی ز جرات رد باب
انبیا مظهر خدا هستند.لذا وقتی ساقی پادشاه برای تعبیر خواب آمد از اینکه وساطت برای رهایی یوسف نکرده بود سخنی به میان نیاورد.همانگونه که اگر ی به طرف خدا رفت خداوند گذشته هایش را می بخشد.یوسف نیز از ساقی گذشت و بدون اینکه به روی خود بیاورد خواب او را تعبیر کرد که از هفت سال کشت خود قدری را مصرف و عمده آنرا برای هفت سال دوم ذخیره کنید.
وقتی تعبیر خواب را پادشاه شنید.آنرا صحیح تشخیص داد و دستور داد با احترام او را آزاد کنند.اگر چه مدتی در حاشیه بود ولی صداقت او باعث شد که بعد از مدتی اوج بگیرد و جایگاه بالاتری بدست آورد.

حافظ می گوید:

رونق عهد شباب است دگر بستان را
می رسد مژده گل بلبل خوش الحان را
ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش
خاکروب در میخانه کنم مژگان را
ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان
مضطرب حال مگردان من سرگردان را
ترسم این قوم که بر دردکشان می خندند
در سر کار ابات کنند ایمان را
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی ن د طوفان را
برو از خانه گردون به در و نان مطلب
کان سیه کاسه در آ بکشد مهمان را
هر که را خوابگه آ مشتی خاک است
گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان را
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

برداشتی که از این آیات می شود این است که کارها را باید به اهل آن واگذار کرد.تا ضمن گره گشایی ،نحوه حل و برون رفت مشکلات را ارائه دهد.نقل است که در یک کشور برای سرنگونی آن نظام ، فرد جاسوسی خود را به مقامات بالای کشور نزدیک کرده بود.کارش این بود که به مسئولین مشاوره می داد و افراد را با توجه به توانا یی هایشان در سمت های صحیح خود قرار نمی داد.با این اقدام به خاطر ناتوانی منصوبین در مدیریت کشور ،مو جبات سقوط آن نظام را فراهم نمود.

مکن تکیه بر قدرت و جا و زر
فریبنده است گردش چرخ و دهر
نکرده وفا بر ی تا کنون
ندارد بجز زحمت و درد سر




علی رجالی
@alirejali