مقایسه راه خدا و راه

درخواست حذف این مطلب

باسمه تعالی
برداشتهایی ازآیات قرآن
سوره یوسف :قسمت چهارهم
مقایسه راه خدا و راه

یکی از تمایزات راه خدا و راه در این است که ورود در راه خدا ابتدا سختی هایی دارد ولی در پایان لذت و خوشی نصیب انسان می گردد.اما ورود در راه ابتدا بسیار آسان است.اما با تداوم آن انسان دچار سختی و مشکلاتی می گردد. لذا در هر دو راه خوشی و ناخوشی وجود دارد با این تفاوت که ناخوشی های راه خدا موقتی است اما ناخوشی های دائمی است.همچنین خوشی های راه خدا طولانی و دایمی است اما خوشی های راه کم و موقتی است.
وقتی به راه سید ال و راه یزید می نگریم.در ابتدا حسین به ظاهر آن مصائب را در صحرای کربلا داشتند ولی یزید بر تخت پادشاهی تکیه زده بود.اما راه و اه حسین تا رو قیامت برجا ماند ولی یزید در پایان دوران حکومت کمتر از چهار سال خود با وضعیت بدی به هلاکت رسید.نقل است که او به تنهایی به شکار آهو می رود.پس از اینکه از شکار آهو نا امید می شود از یک چادر نشین بین راه تقاضای آب می کند و خود را معرفی می کند.صاحب چادر شمشیر بر می دارد که یزید را بکشد ولی شمشیر به پای اسب او می خورد و اسب رم می کند.پای یزید در رکاب اسب گیر می کند و یزید از اسب می افتد و با حرکت اسب در صحرا او تکه تکه می شود بطوریکه تنها یک ساق پا از او باقی می ماند.
حافظ می گوید:

یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده ح به شود دل بد مکن
وی سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما ی ان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب
باشد اندر بازیهای پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله می داند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
وقتی ماجرای کربلا را با داستان یوسف مقایسه می کنیم می بینیم که یوسف توسط برادران تنی خود به چاه انداخته شدند اما در صحرای کربلا برادران به ظاهر مسلمان به روی حسین تیغ و شمشیر کشیدند.یوسف در پایان به تخت پادشاهی دنیوی رسید.اما حسین در بارگاه الهی به تخت نشست.خداوند جبار است و جبران کننده است.لذا اگر روزی در چاه بود روزی هم بر تخت نشست.خداوند به یوسف علم و حکمت عطا کرد،نه علمی که هسته را بشکافد بلکه علمی که هستی را بشکافد.علم تاویل برای همه ما اتفاق می افتد.بعضی ها در دنیا و بعضی در آ ت.با علم تاویل می توان به ریشه ها و نتایج اتفاقات در عالم هستی پی برد.خداوند علم تاویل به یوسف داد.
خدا می فرماید ما بعد از اینکه یوسف به بلوغ فکری رسید به او علم و حکمت دادیم.لطف الهی در این است که تا زمانی که ظرف وجودی انسان آمادگی پذیرش چیزی ندارد و زمینه آن فراهم نشده به او داده نشود.بسیار انی بودند که به منسب هایی رسیدند ولی آمادگی پذیرش آن مقام را نداشتند و دچار خطا شدند.لذا از خدا بخواهیم ابتدا توان پذیرش یک چیز را به ما عطا کند و سپس مشمول عنایات او شویم.

خدا می رهد یوسف از قعر چاه
دهد شوکت وعزت و قدر وجاه
نشاند به تخت و دهد علم خویش
خدا می نماید به او چاه و راه

علی رجالی
@alirejali