غزل منتخب و مشترک حضرت هادی(1)

درخواست حذف این مطلب


باسمه تعالی

هادی(ع)

غزل اول

اسباب ظهور


پایه های اصلی شیعه بیان کردی

حرف حق باشد همین و قصه می گردد تمام


هر که خواند جامعه را،فهمد مرام اولیا

آن دعاهایی که حضرت داد در ماه صیام


سبک و رسم آن ولی، افشای کید دشمن است

شیوه ی ایشان همیشه بود عشق و احترام


قبر حضرت را چرا در سامرا کردی اب

دشمن دون سوم اسفند کردی انهدام


هادی امت،مهیا کرد اسباب ظهور

راه را بر ما نشان داد از حلال و از حرام


راه جدت را بیان کردی تو در ادعیه ها

شیعه با راه ت تا ابد یابد قوام


معتز از روی عداوت داد حضرت سم جام

بعد آن حضرت که فرزندش حسن گیرد زمام


تا به کی ظلم و ستم،بر اهل بیت و اولیا

حضرت مهدی بگیر از قاتلانش انتقام


جامعه تفسیر کردی، ای رجالی چون مدام

بر محمد ده سلامی، در قعود و در قیام


میثمی مشتاق و خواهد مشی پاک اولیا

تا که هادی دست او گیرد مدام اندر مدام


سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی

غزل منتخب و مشترک حضرت باری تعالی (1)

درخواست حذف این مطلب


باسمه تعالی

حضرت باری تعالی

غزل اول

وجود خدا


مبدا هستی خدا و آ هستی خدا

راه گمراهان جدا و راه خوبان شد جدا


گر کنی آنی تفکر بر خود و احوال خویش

حق بجویی در خود و ی تو او را هر کجا


حق بود نزدیکتر از گردن و از ذهن تو

گر بین ی به او،گویا که باشی در لقا


حق نباشد در تصور، چونکه او بی حد بود

او نگنجد در تفکر، در درون و در سما


گر کنی نیت،دهد پاسخ تو را در وقت خود

پی بری بر این حقیقت، از وجود او خدا


ذات هستی تا ابد نشناخته باقی بود

او بود هم ظاهر و مخفی ز دید چشم ما


دیدن ما، دیدن با چشم سر دانی که نیست

فهم و درک است و یقین پیدا کنی از جان فزا


گر یقین پیدا کنی از بود حق، با جستجو

می توان گفتا که با چشم دلت دیدی خدا


هرکه خواهد نورحق، تهذیب شرط اول است

هفت شهر عشق خواهد،تا که گردد او رها


میثمی گوید سخن با چهارده نور جلی

چون نمایان می کنند، راه خدا را در دعا


ای رجالی، راه حق در گفتنش آسان بود

تا توانی راه او را ،در عمل بر پا نما


سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی

غزل منتخب و مشترک حضرت عسکری(1)

درخواست حذف این مطلب


باسمه تعالی
حسن عسکری (ع)
شافع قیامت
غزل (1)

سوی مزار ایشان بهر زیارت آمد
از آن خوبان، صدها بشارت آمد

پا خسته ی مسیر و دل عاشق وصالش
آنجا شیعه بهر اسارت آمد

هشت ربیع الاول، جانش گرفت دشمن
دستور معتمد بود، وقت شرارت آمد

مکه نرفتگان را غم نیست چون که ایشان
از حج به دور گشت و کنج عمارت آمد

ای شافع قیامت، ای باعث رس
چون آمدی به دنیا ، دور سیادت آمد

شافع شو ای ا، فرزند تو بیاید
با غیبت عزیزت، صدها خسارت آمد

گر حجت حق آید، دنیا شود گلستان
چون چشم گشود مهدی،ختم ولایت آمد

مهدی آ ، آن یادگارت آید
توفیق ده رجالی، شاید ت آمد

مهدی سروده وصف، اجداد بی مث
تا بلکه مهدی آید، گویند همه خوش آمد

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

غزل منتخب و مشترک حضرت موسی ابن جعفر(1)

درخواست حذف این مطلب


باسمه تعالی
موسی ابن جعفر(ع)
زندان
غزل (1)

تا دلم یاد ائمه می کند ،پروردگار
مرغ حق پر می زند سوی سرای کردگار

می رود موسی ابن جعفر راه حق، چون انبیا
او شکافد با سخن، گر چه بود او در حصار

نام او موسی بن جعفر، کنیه اش هم کاظم است
خون به دل د او را دشمنان نابکار

بیست ذی الحجه تو در ابوا به دنیا آمدی
می شود عالم چه روشن از قدوم آن نگار

کینه ی هارون از ایشان را که شد ابلیس وار
ظلم بر حضرت نمود و کید او شد آشکار

پنج سال از سی فزون شد تو ت کرده ای
مذهب شیعه به صبرت تازه کردی ساختار

گر به یاد تو رود افکار من در طول روز
می شوم در سوگ آن دردانه شب ها بی قرار

تا نفس دارم برایت نوحه پردازی کنم
با خاصه ات عالم شود شب زنده دار

یوسف آل محمد از چه زندان می روی؟،
کاظمین چون می روی،هر دیده باشد اشکبار

امت ، در گیر نفاق و کافران
شیعه دائم در شدائد عاقل است و هوشیار

در اسارت استوار و محکم و قاطع بدی
سالها محبوس د ، غاصبان بی تبار

سم مهلک را بگو با آن جگر آ چه کرد
جمله عالم در غمت ماه رجب شد سوگوار

میثمی گوید غزل در وصف اولاد علی
شعر او در وصف تو باشد، چه صاحب اعتبار

حضرت باب الحوائج، حاجتم را کن ادا
چون که اشعار رجالی می کند امیدوار

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

غزل منتخب و مشترک حضرت سجاد (1)

درخواست حذف این مطلب


باسمه تعالی
سجاد ( ع)
قطب عارفان
غزل (1)

السلام ای ساجد و ای قطب و راس عارفان
سخت باشد دیدن یک لحظه را با خیزران

هم علی لب بسته بود و هم علی فرزند او
تا که دین جدشان بر جا بود از کیدشان

مصلحت باشد چنین ،اندر قیام کربلا
شد علی بیمار ، در جنگ ستم با مومنان

آن یزید دون به زخم تن نشد راضی ز خود
بعد آن هم نیش ها زد، مار خوش خط زمان

وارث کرب و بلا هستی تو زینب در مصاف
خطبه ات رسوا نمود، افکار و مشی نا ان

خوب گفتی من ندیدم، جز صفا چیز دگر
صحنه ی کرب و بلا، خود مظهر عشقی نهان

صحنه ها را بود شاهد، آن چارمین
لیک تکلیف عمل شد ساقط از نور جنان

چو نکه است نو پا،در زمان عصر خویش
نیست حتی نصف گفتار زبان کردارشان

در عمل معلوم می گردد، درون آدمی
می توانی شک کنی در قدرت ایمانشان

ای رجالی ، شد رفیق و همدم و همراه تو
آشنا با گوشه ای از صحنه و اسرارشان

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

غزل منتخب و مشترک حسین(1)

درخواست حذف این مطلب


باسمه تعالی

حسین (ع)

ی کربلا

غزل (1)


ای حجت حق، مونس جان شاه ولایت

ای مظهر ایمان و شرف بحر عد


از شور شعوری بسرم زد، که کنم وصف

آن حادثه ی ظلم و پر از مکر و خیانت


عباس برادر، تو کجایی؟که علمدار ندارم

همراه من و همدم لشکر ز بدایت


هرگز نشود نام ابوالفضل فراموش

عباس بود عاشق او ، ذوب ولایت


افتاده به دریاچه ی خون ، پیکر عباس

درها همه بسته است، تویی باب شفاعت


پوشیده شد از خون، رخ چون اختر سقا

عباس علی ، قافله سالار بود ،صاحب رایت


اصغر شده از تیر عدو حنجره اش چاک

لعنت به تو ای حرمله، کردی چه جنایت


افتاده تن شبه پیمبر به روی خاک

شمر و عمر سعد کنند اوج رذ

حنظل سپر شاه شد و نقش زمین شد

با خون خودش،شاه شرف کرد حمایت

زد بر صف روبه صفتان قاسم کرار

او سخت بجنگید و نشان داد شهامت


حر گشته جدا از صف آن قوم ستمکار

یزدان ز حسین راضی و او داده رضایت


دستان وهب در ره دلدار جدا شد

او داد نشان قدرت و آن مهر ولایت


گر توسل میثمی، گردد به عباس رشید

سقای شهیدان، کند از لطف عنایت


اشعار رجالی پر از عشق حسینی است

چونکه شه دین، خود به دلش کرده عنایت


سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی


غزل منتخب و مشترک زمان(1)

درخواست حذف این مطلب

باسمه تعالی
زمان
وارث محمد
غزل۱

ای وارث محمد، زیبای خوب رویان
تو آیت غدیری، معنی عید قربان

یارب نما ی لطفی، درسی بده به ما را
ما است ، عشق و ایمان

پای پیاده باید، رفتن به سوی دلبر
من عاشق نگاهت،ای پادشاه خوبان

شایسته تر زتو نیست، الهام کن غزل را
نذر تو می نمایم، صد ها هزار دیوان

یاری نما خدایا ، در سایه سار مهدی
تا شعر ما سرائیم، در وصف و یاد جانان

شرح دعای ندبه، خود بازگو برایم
با گوشه های چشمت، ای آفتاب تابان

با عاشقان نگویید، شد از نگاه غایب
در کوچه و خیابان ،در امتداد باران

هر روز غافلیم و هر لحظه ای پریشان
با انقلاب مهدی، سر را رسا ن به سامان

میثم شده دگرگون، از فرط عشق مهدی
ای غایب از نظرها، شور غزل سرایان

در دیده ی رجالی، نقشی نما ز رویت
تو بهترین نویدی، بر دیدگان انسان

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

غزل منتخب و مشترک علی(1)

درخواست حذف این مطلب


باسمه تعالی
علی(ع)
دست خدا
غزل ۱

دریای کرم، دست خدا، حامی قرآن
ای گنج سخا، روح نبی، مظهر ایمان

ای سالک حق ، یار نبی،روح ولایت
ای عامل تقوا و عمل ، ف شهیدان

ای الگوی هر عرصه و هر عصر و زمانه
شه و گفتار تو، کردار چه میزان

تو راه خدا، همچو نبی، درک نمودی
هارون زمان، نور خدا، مشعل سوزان

در بندگی وزهد نداری تو نظیری
مانند تو بودن، ابدا نیست که آسان

همسر بودت، دخت نبی، ام ها
بر خیل ن اسوه و زیبایی رضوان

ای نفس نبی، دین خدا، حفظ نمودی
غم را بز ز دل ختم رسولان

عبدالصمد و سید ابرار تو یی تو
چون هادی انسانی و تو ناطق قرآن

تا دم آ برایش شعرها خواهد سرود
میثمی را عشق مولا زنده می دارد بدان

وصف تو کثیر است و بود بنده رجالی
سوی عمل نیک شتابان شد و خیزان

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

غزل منتخب و مشترک رضا(1)

درخواست حذف این مطلب


باسمه تعالی
رضا (ع)
هشتمین اختر
غزل(1)

افتخار شیعیان، در مذهب و در اولیاست
هشتمین اختر، چراغ اهل بیت و انبیاست

ای رضا ای مظهر عدل و امید شیعیان
جایگاهت بر سریر و تخت پاک کبریاست

صاحب ایمان و علم و زهد و تقوا ی درون
مشعل نور هدایت در اسان هم رضاست

یادگار زاده ی بو طالب ، اندر غربت است
در شجاعت او قدر قدرت ترین در اقویاست

سرور خوبان، شه ایران، هشتمین
او بود اصلح ترین انسان ز بین ازکیاست

آیت حق، محرم دل، حجت حق بر زمین
کل عالم تحت امر و زیر پایت بوریاست

گو به مهدی در فرج تعجیل گردد با قیام
چون امین مسلمین و تکیه گاه اولیاست

هر که باشد مذهب و آئین او اثنی عشر
نیست اندوه و غمی در زندگی و بی ریاست

ضامن آهو شدی ، ای صاحب عفو کرم
رحمت و لطف رضا بین همه بی انتهاست

اشتیاق زائران ،از هر طرف،بی حد بود
او شفیع م و منجی ما از هر خطاست

شعر گفتن از برای اهل بیت عشق من است
ای رجالی، میثمی همراه تو تا انتهاست

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

غزل مشترک و منتخب رضا(2)

درخواست حذف این مطلب


باسمه تعالی

رضا (ع)

شهادت

غزل(2)


هر کجا دل می شود دلگیر، خواهان ولاست

هر زمان غم دل کند زنجیر، درمانش رضاست


جان به قربان تو ای نور خدا در بین ما

دیدن آن مرقدت، چون کعبه ی آمال ماست


چنگ زن از جان و دل بر دامن نور خدا

هر که با یزدان بود ،او در جوار اوصیاست


وادی طوس از وجودت گلشن و پر فیض گشت

تربتت سجده گه و الطاف تو بی انتهاست


ای انیس دل، و مقتدای مسلمین

گوشه چشمی گر شود،آن مرهم و آن توتیاست


ای غریب طوس ، دریا ها چه گریان در غمت

غربت مشهد کجای نقشه ی جغرافیاست؟


هشتمین اختر شده خاموش در ماه صفر

لعن بر مامون که از بی رگ ترین اشقیاست


عاشقان پای پیاده بهر پابوس رضا

صحنه ای دیگر به پا دارند، گویا کربلاست


ای رجالی،گر تو ماه روزه مشهد می روی

کن دعایی میثمی را، چونکه او حاجت رواست


سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی

غزل مشترک وجود خدا

درخواست حذف این مطلب

باسمه تعالی
وجود خدا

مبدا هستی خدا و آ هستی خدا
راه بی راهان جدا و راه خوبان شد جدا

گر کنی آنی تفکر بر خود و احوال خویش
حق بجویی در خود و ی ورا با یک صدا

حق بود نزدیکتر از گردن و از ذهن تو
گر بین ی به او،گویا که باشی در لقا

حق نباشد در تصور، چونکه او بی حد بود
آن پرستی، که نباشد در درون و در سما

گر کنی نیت،دهد پاسخ تو را در وقت خود
پی بری بر این حقیقت، نام او باشد خدا

ذات هستی تا ابد نشناخته باقی بود
او بود هم ظاهر و مخفی ز دید چشم ما

دیدن ما، دیدن با چشم سر دانی که نیست
فهم و درک است و یقین پیدا کنی از جان فزا

گر یقین پیدا کنی از بود حق، با جستجو
می توان گفتا که با چشم دلت دیدی خدا

هرکه خواهد روی حق، تهذیب شرط اول است
نیست آسان دیدن روی و جمال دلربا

میثمی گوید سخن بر چهارده نور جلی
چون نمایان می کنند، راه خدا را در دعا

ای رجالی، راه حق در گفتنش آسان بود
تا توانی راه او را ،در عمل بر پا نما

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

الجواد

درخواست حذف این مطلب

سپهر کرم، ابر رحمت، یم بی کران
الجواد،شمس رخشان جان و جهان

توئی شافع م و صاحب علم و جود

تویی نور و تو مقتدای همه شیعیان

غزل مشترک محمد باقر (ع)

درخواست حذف این مطلب
باسمه تعالی
باقر(ع)

باقر علم النبیین ، ای پنجمین
در طفولیت شدی از کربلا چندی غمین

گفت زینب ، به چه زیبا منظری آمد به چشم
من ندیدم، جز وفا وعشق و ایثار و یقین

دید باقر صحنه های کربلا و کوفه را
از غروب کربلا گوید سخن تا اربعین

کودکی را با شهید کربلا آغاز کرد
آن چراغ روشن و پنجم مومنین

او به پا دارد علوم مختلف را بیش و کم
هر کجا حرف تعقل بود، بودی اولین

با بیان علم و دانش،او به حق اعجاز کرد
او کند تبیین علوم حکمت و تو حید و دین

دین حق کامل شود، در پرتوی نشر علوم
نزد خلق و حاکم و رعیت تو بودی یک امین

ای محمد،هم اصول دینی و هم فرع دین
مذهب شیعه، بدون تو طلایی بی نگین

مکتب توحید را تفسیر و تدوین کرده ای
او زند تیری به قلب کافرین و فاسقین

نشر علم و فهم دین و ب انواع علوم
عامل قدرت شود ، در بین قوم کافرین

زهر داد آن حضرتش را نابکار ابن ولید
هفت ذی الحجه شهادت شد نصیب نازنین

میثمی خواهد ز ایشان راه قرب ایزدی
هاتفی بشنید و گفتش فدخلوها آمنین

راه رسیدن به خدا، سهل کنند آل علی
گر تو بخواهی برسی،.باش رجالی تو چنین

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی



غزل مشترک حسن عسکری ( ع)

درخواست حذف این مطلب


باسمه تعالی

حسن عسکری (ع)


سوی مزار ایشان بهر زیارت آمد

از آن خوبان، صدها بشارت آمد


پا خسته ی مسیر و دل عاشق وصالش

آنجا شیعه بهر اسارت آمد


هشت ربیع الاول، جانش گرفت دشمن

دستور معتمد بود، وقت شرارت آمد


مکه نرفتگان را غم نیست چون که ایشان

از حج به دور گشت و کنج عمارت آمد


ای شافع قیامت، ای باعث رس

چون آمدی به دنیا ، دور سیادت آمد


شافع شو ای ا، فرزند تو بیاید

با غیبت عزیزت، صدها خسارت آمد


گر حجت حق آید، دنیا شود گلستان

چون چشم گشود مهدی،ختم ولایت آمد


مهدی آ ، آن یادگارت آید

توفیق ده رجالی، شاید ت آمد


مهدی سروده وصف، اجداد بی مث

تا بلکه مهدی آید، گویند او خوش آمد


سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی


الهام خ

درخواست حذف این مطلب

آنچه ازل گفت همان گو زیباست
بی کم وکاست بگو،آن گهری از دریاست
گهری هست که از جان و دلت برخیزد
هر که آنرا شنود، شیفته ی آن یکتاست

زندگینامه جواد(ع)

درخواست حذف این مطلب
زندگینامه جواد علیه السلام


حضرت محمد تقی جوادالأئمه علیه السلام

نهم شیعیان حضرت جواد (ع ) در سال 195هجری در مدینه ولادت یافت .
نام نامی اش محمد معروف به جواد و تقی است .
القاب دیگری مانند : رضی و متقی نیز داشته ، ولی تقی از همه معروفتر می باشد . مادر گرامی اش سبیکه یا خیزران است که این دو نام در تاریخ زندگی آن حضرت ثبت است .
محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اوا ماه صفر سال 203ه مقام ت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال یافت .
مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی ان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت ، سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد .
" از اینجا بود که مأمون نخستین کاری که کرد ، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت جواد (ع ) درآورد ، تا مراقبی دایمی و از درون خانه ، بر گمارده باشد . رنجهای دایمی که جواد (ع ) از ناحیه این مأمور خانگی برده است ، در تاریخ معروف است " .
از روشهایی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار می بست ، تشکیل مجالس بحث و مناظره بود .
مأمون و بعد معتصم عباسی می خواستند از این راه - به گمان باطل خود - (ع ) را در تنگنا قرار دهند .
در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نیز چنین روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز ت هنوز سنی از عمر جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمی دانست که مقام ولایت و ت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی و زیادی سالهای عمر ندارد .
باری ، حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف ی و غیر ی در میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگی در این دوران ، زندگی می د و علوم و فنون سایر ملتها پیشرفت نموده و کتابهای زیادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گردید و با سرمایه خ ت که از سرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانی مایه گرفته بود ، احکام ی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیاری پاسخ گفت .
برای نمونه ، یکی از مناظره های ( = احتجاجات ) حضرت محمد تقی (ع ) را در زیر نقل می کنیم : " عیاشی در تفسیر خود از ذرقان که ه ن و دوست احمد بن دؤاد بود ، نقل می کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن دؤاد ) از دربار معتصم عباسی برگشت و بسیار گرفته و پریشان حال به نظر رسید .
گفتم : چه شده است که امروز این چنین ناراحتی ؟
گفت : در حضور خلیفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جریانی پیش آمد که مایه شرمساری و خواری ما گردید .
گفتم : چگونه ؟ گفت : ی را به حضور خلیفه آورده بودند که سرقتش آشکار و اقرار به ی کرده بود .
خلیفه طریقه اجرای حد و قصاص را پرسید . عده ای از فقها حاضر بودند ، خلیفه دستور داد بقیه فقیهان را نیز حاضر د ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست . خلیفه از ما پرسید : حد ی چگونه باید جاری شود ؟
من گفتم : از مچ دست باید قطع گردد . خلیفه گفت : به چه دلیل ؟ گفتم : به دلیل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کریم در آیه تیمم آمده است : فامسحوا بوجو م و ایدیکم . بسیاری از فقیهان حاضر در جلسه گفته مرا تصدیق د .
یک دسته از علماء گفتند : باید دست را از مرفق برید . خلیفه پرسید : به چه دلیل ؟ گفتند : به دلیل آیه وضو که در قرآن کریم آمده است : ... و ایدیکم الی المرافق . و این آیه نشان می دهد که دست را باید از مرفق برید .
دسته دیگر گفتند : دست را از شانه باید برید چون دست شامل تمام این اجزاء می شود . و چون بحث و اختلاف پیش آمد ، خلیفه روی به حضرت ابوجعفر محمد بن علی کرد و گفت : یا اباجعفر ، شما در این مسأله چه می گویید ؟
آن حضرت فرمود : علمای شما در این باره سخن گفتند . من را از بیان مطلب معذور بدار . خلیفه گفت : به خدا سوگند که شما هم باید نظر خود را بیان کنید .
حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند می دهی پاسخ آن را می گویم .
این مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد ی بیان د خطاست . حد صحیح ی آن است که باید انگشتان دست را غیر از انگشت ابهام قطع کرد .
خلیفه پرسید : چرا ؟ (ع ) فرمود : زیرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود باید بر هفت عضو از بدن انجام شود : پیشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه یا مرفق یا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی باقی نمی ماند ، و در قرآن کریم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس ی نباید آنها را ببرد .
معتصم از این حکم الهی و منطقی بسیار مسرور شد ، و آن را تصدیق کرد و امر نمود انگشتان را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع د .
ذرقان می گوید : ابن دؤاد سخت پریشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خلیفه رد شده است
. سه روز پس از این جریان نزد معتصم رفت و گفت : یا المؤمنین ، آمده ام تو را نصیحتی کنم و این نصحیت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری می گویم .
معتصم گفت : بگو . ابن دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکیل می دهی تا یک مسأله یا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری و لشکری حاضر هستند ، حتی خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایی که در حضور تو می شود هستند ، و چون می بینند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه می کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل می گردد ، و پایه های قدرت و شوکت تو متز ل می گردد .
این بدگویی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد این مشعل نورانی و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش سازد . این روش را - قبل از معتصم - مأمون نیز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار می برد ، چنانکه در آغاز ت نهم ، مأمون دوباره دست به تشکیل مجالس مناظره زد و از جمله از یحیی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از (ع ) پرسشهایی کند ، شاید بتواند از این راه به موقعیت (ع ) ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه این مناظرات سربلند درآمد .
روزی از آنجا که " یحیی بن اکثم " به اشاره مأمون می خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نیز موافقت کرد ، و جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت محمد تقی (ع ) احترام بسیار کرد و آنگاه از یحیی خواست آنچه می خواهد بپرسد . یحیی که پیرمردی سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه می فرمایی مسأله ای از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت می خواهد بپرس .
یحیی بن اکثم پرسید : اگر ی در حال احرام قتل صید کرد چه باید د ؟ حضرت جواد (ع ) فرمود : آیا قاتل صید محل بوده یا محرم ؟ عالم بوده یا جاهل ؟ به عمد صید کرده یا خطا ؟ محرم آزاد بوده یا بنده ؟ صغیر بوده یا کبیر ؟ اول قتل او بوده یا صیاد بوده و کارش صید بوده ؟ آیا حیوانی را که کشته است صید تمام بوده یا بچه صید ؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه ؟ آیا این عمل در شب بوده یا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده یا احرام حج ؟ یحیی دچار حیرت عجیبی شد . نمی دانست چگونه جواب گوید .
سر به زیر انداخت و عرق خج بر سر و رویش نشست . درباریان به یکدیگر نگاه می د .
مأمون نیز که سخت آشفته حال شده بود در میان سکوتی که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی عباس و اطرافیان کرد و گفت : - دیدید و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختید ؟ سپس بحث را تغییر داد تا از حیرت حاضران بکاهد . باری ، موقعیت جواد (ع ) پس از این مناظرات بیشتر استوار شد .
جواد (ع ) در مدت 17سال دوران ت به نشر و تعلیم حقایق پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که : هر یک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف ی مانند :
ابن عمیر بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبیب اوس طائی - شاعر شیعی مشهور - ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی و فضل بن شاذان نیشابوری که در قرن سوم هجری می زیسته اند .
اینان نیز ( همچنانکه بزرگوارشان همیشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه ای مورد تعقیب و گرفتاری بودند .
فضل بن شاذان را از نیشابور بیرون د .
عبدالله بن طاهر چنین کرد و سپس کتب او را تفتیش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحید و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت می خواهم عقیده او را نیز بدانم .
ابوتمام شاعر نیز از این امر بی بهره نبود ، انی که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترین شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاریخ ادبیات عرب و معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند .
اگر ی شعر او را برای آنان ، بدون اطلاع قبلی ، می نوشت و آنان از شعر لذت می بردند و آن را می پسندیدند ، همین که آگاه می شدند که از ابوتمام است یعنی شاعر شیعی معتقد به جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور می دادند که آن نوشته را کنند .
ابن عمیر - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نیز در زمان هارون و مأمون ، محنتهای بسیار دید ، او را سالها زندانی د ، تازیانه ها زدند . کتابهای او را که مأخذ عمده علم دین بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدین سان دستگاه جبار عباسی با هواخواهان علم و فضیلت رفتار می کرد و چه ظالمانه !

شهادت حضرت جواد علیه
این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بویش مشام جانها را بهره مند ساخت .
آثار فکری و روایاتی که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زینت بخش صفحات تاریخ است .
دوران عمر آن بزرگوار 25سال و دوره تش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدینه به بغداد بیاید .
جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند . علت این امر - همچنان که اشاره کردیم - این شه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علویان منتقل شود .
از این جهت ، درصدد تحریک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان می نهد .
این دو تن آن قدر وسوسه د تا ام الفضل - چنان که روش ن نازاست - تحت تأثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحریک و تلقین معتصم و جعفر برادرش ، تسلیم گردید .
آنگاه این دو فرد جنایتکار سمی کشنده در انگور وارد د و به خانه فرستاده تا سیاه روی دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعریف و توصیف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار کرد .
جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود . چیزی نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدی بر آن حضرت عارض گشت .
ام الفضل سیه کار با دیدن آن ح دردناک در شوهر جوان ، پشیمان و گریان شد ، اما پشیمانی سودی نداشت .
حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گریه می کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گریه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بیفتی که نتوانی از آن نجات بی . در مورد مسموم حضرت جواد (ع ) قولهای دیگری هم نقل شده است .

ن و فرزندان حضرت جواد علیه السلام

زن حضرت جواد (ع ) ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (ع ) از ام الفضل فرزندی نداشت .
حضرت محمد تقی زوجه دیگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربیه داشته است .
فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدین شرح :

1 - حضرت ابوالحسن علی النقی ( هادی )
2 - ابواحمد موسی مبرقع
3 - ابواحمد حسین
4 - ابوموسی عمران
5 - فاطمه
6- خدیجه
7- ام کلثوم
8- حکیمه حضرت جواد (ع ) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگانی کوتاه و عمری سراسر رنج و مظلومیت داشت .


بدخواهان نگذاشتند این مشعل نورانی نورافشانی کند . نهم ما در آ ماه ذیقعده سال 220ه . به سرای جاویدان شتافت . قبر مطهرش در کاظمیه یا کاظمین است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع ) زیارتگاه شیعیان و دوستداران است .


منبع

موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر

غزل مشترک جواد(ع)

درخواست حذف این مطلب

باسمه تعالی
جواد (ع)

بر ولایت تا که هستی در جهان کن اعتماد
عشق حضرت بر دلم را، حضرت باری نهاد

دوری از فرزند زهرا، موجب گمراهی است
راه احمد با جواد و با علی ، یک امتداد

ابن عباس و حکومت غوطه ور در منجلاب
چون که پیمان ثقیفه شد به پا و انعقاد

دوره ف و شکوه شیعیان هم می رسد
پرچم صاحب زمان افراشته در هر بلاد

آن قدر زود از میان مسلمین پر زد و رفت
مادر گیتی چو او بخشنده ای دیگر نزاد

معتصم زهرش اثر بر قلب آن حضرت نمود
حاکم فاسد، پلید و با شقاوت پر ز باد

می دهد حاجت تو را ،ابن رضا آقا جواد
چون گرفتار آمدی، ذکر محمد گو زیاد

ذکر هر صبح و شب ما شیعیان بی نوا
الجواد و الجواد والجواد و الجواد

ای رجالی گر توسل بر جواد ،از جان کنی
می دهد حاجت تو را ، چون خوب داری اعتماد

میثمی دستش نمود انگشتر حرز جواد
بنگری حتی نگفته حاجتش را زود داد

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

غزل منتخب اما م جعفر صادق ( ع)

درخواست حذف این مطلب


باسمه تعالی

جعفر صادق (ع)


السلام ای صاحب تفسیر دین و رهنما

عالم علم طبیعت ، عامل حکم خدا


حکمت و فقه و اصول و معرفت در محضرت

شد بیان و جملگی تبین نمودی آن جدا


صاحب تفسیر قرآن و نجومی و کلام

علم و دانش در جهان پاینده کردی مرحبا


فاضلی و عابدی و طاهری، ای نور حق

دین جدت را دو باره زنده کردی، بی صدا


جعفری وصادقی وصابری ،در بحث دین

مذهب شیعه به نامت مفت شد، جان فدا


چهار صد عالم ز علمت بهره ور شد آن زمان

پرچم را بر پا نمودی ، با علومت هر کجا

غزل مشترک سجاد(ع)

درخواست حذف این مطلب

باسمه تعالی

سجاد ( معرفت حماسه کربلا)

السلام ای ساجد و ای قطب و راس عارفان
سخت باشد دیدن یک لحظه را با خیزران

هم علی لب بسته بود و هم علی فرزند او
تا که دین جدشان بر جا بود از کیدشان

مصلحت باشد چنین ،اندر قیام کربلا
شد علی بیمار ، در جنگ ستم با مومنان

سنگ باران شد سر آقا حسین در بین راه
سر بیفتد بر زمین، ا ز نیزه و راس سنان

آن یزید دون به زخم تن نشد راضی ز خود
بعد آن هم نیش ها زد، مار خوش خط زمان

وارث کرب و بلا هستی تو زینب در مصاف
خطبه ات رسوا نمود، افکار و مشی نا ان

خوب گفتی من ندیدم، جز صفا چیز دگر
صحنه ی کرب و بلا، خود مظهر عشقی نهان

صحنه ها را بود شاهد، آن چارمین
لیک تکلیف عمل شد ساقط از نور جنان

چون که راس حضرتش بر نیزه می گفتی اذان
کربلا شد سرزمین غصه و هم جایگاه دفنشان

" کر بلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود"
چون که افشا کرد جمله نقشه های شومشان

داد وعده، حاکم ملعون، چو پول و پست و زر
کیسه های زر شدی انگیزه و هم شوقشان

چو نکه است نو پا،در زمان عصر خویش
نیست حتی نصف گفتار زبان کردارشان

در عمل معلوم می گردد، درون آدمی
می توانی شک کنی در قدرت ایمانشان

هر که دور افتد ز انوار خدای بی کران
آتش دوزخ شود تقدیر و هم فرجامشان

آب را بستند بر روی حسین و اهل او
میثمی گیرد وضو ، با عطر تربتهایشان

ای رجالی ، شد رفیق و همدم و همراه تو
آشنا با گوشه ای از صحنه و اسرارشان

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

غزل مشترک موسی ابن جعفر(ع)

درخواست حذف این مطلب



باسمه تعالی
موسی ابن جعفر(ع)

تا دلم یاد ائمه می کند ،پروردگار
مرغ حق پر می زند سوی سرای کردگار

می رود موسی ابن جعفر راه حق، چون انبیا
او شکافد با سخن، گر چه بود او در حصار

نام او موسی بن جعفر، کنیه اش هم کاظم است
خون به دل د او را دشمنان نابکار

بیست ذی الحجه تو در ابوا به دنیا آمدی
می شود عالم چه روشن از قدوم آن نگار

کینه ی هارون از ایشان را که شد ابلیس وار
ظلم بر حضرت نمود و کید او شد آشکار

پنج سال از سی فزون شد تو ت کرده ای
مذهب شیعه به صبرت تازه کردی ساختار

گر به یاد تو رود افکار من در طول روز
می شوم در سوگ آن دردانه شب ها بی قرار

تا نفس دارم برایت نوحه پردازی کنم
با خاصه ات عالم شود شب زنده دار

یوسف آل محمد از چه زندان می روی؟،
کاظمین چون می روی،هر دیده باشد اشکبار

امت ، در گیر نفاق و کافران
شیعه دائم در شدائد عاقل است و هوشیار

در اسارت استوار و محکم و قاطع بدی
سالها محبوس د ، غاصبان بی تبار

سم مهلک را بگو با آن جگر آ چه کرد
جمله عالم در غمت ماه رجب شد سوگوار

میثمی گوید غزل در وصف اولاد علی
شعر او در وصف تو باشد، چه صاحب اعتبار

حضرت باب الحوائج، حاجتم را کن ادا
چون که اشعار رجالی می کند امیدوار

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی























چهارد معصوم( چهارده رباعی)

درخواست حذف این مطلب

باسمه تعالی

چهارده معصوم(۱)


۰.اگر خواهی جمال دلربا را اطاعت کن ولی و مصطفی را.

تفکر پیشه کن در و هستی اگر عاشق شوی ی خدا را


۱.درود و صد سلامم بر محمد. کند رزق مرا افزون و بی حد
به روز یا در جنت حق. بگوید حضرتش بر او خوش آمد


۲.عشق شیعه بر علی بی انتهاست. جان نثار خط سرخ مرتضاست

پیروی از حیدر و آل علی. موجب بیداری و فهم ولقاست


۳.هر که زهرا را کند الگوی خویش در جلال و مرتبت باشد به پیش

جای او اندر سرای کبریاست نیست وی را غصه و دل را پریش


۵.خدا خود صاحب خون ولی است حسین نور دل و نور نبی است

یزید و ابن سعد و شمر و خولی پلید و خائن و پست و دنی است


۱۰.ای رضا ای مظهر عدل و شرف ای که قرآنت سخن بود و هدف

وادی طوس از وجودت پر نعم. اشتیاق زایران از هر طرف


۱۴.خون به دلم ای مه تابان، بیا. رخ ز همه کرده ای پنهان ،بیا

دیده ی ما منتظر روی توست. شهر شده آینه بندان، بیا


سراینده : علی رجالی


چهل حدیث(۱)

درخواست حذف این مطلب

۱.تهمت مزن ای دوست گرفتار شوی

مردار خوری وبی جهت خوار شوی

غیبت اثر وضعی و روحی دارد.

با انس به آن، شقی و بیمار شوی


۲.تا به کی غیبت کنی بر این و آن

تا بدست آری تو مالی در جهان
مال دنیا کی کند مارا رها

حرص دنیا خنجری بر روح و جان


۳.کی کند بی آبرو یک زندگی
عزت انسان به تقوا ، بندگی
علم و ایمان، عامل رشد بشر
مانع پستی و هر آلودگی


غزل مشترک محمد باقر (ع)

درخواست حذف این مطلب
باسمه تعالی
باقر(ع)

باقر علم النبیین ، ای پنجمین
در طفولیت شدی از کربلا چندی غمین

گفت زینب ، به چه زیبا منظری آمد به چشم
من ندیدم، جز وفا وعشق و ایثار و یقین

دید باقر صحنه های کربلا و کوفه را
از غروب کربلا گوید سخن تا اربعین

کودکی را با شهید کربلا آغاز کرد
آن چراغ روشن و پنجم مومنین

او به پا دارد علوم مختلف را بیش و کم
هر کجا حرف تعقل بود، بودی اولین

با بیان علم و دانش،او به حق اعجاز کرد
او کند تبیین علوم حکمت و تو حید و دین

دین حق کامل شود، در پرتوی نشر علوم
نزد خلق و حاکم و رعیت تو بودی یک امین

ای محمد،هم اصول دینی و هم فرع دین
مذهب شیعه، بدون تو طلایی بی نگین

مکتب توحید را تفسیر و تدوین کرده ای
او زند تیری به قلب فاسقین و کافرین

نشر علم و فهم دین و ب انواع علوم
عامل قدرت شود ، در بین قوم کافرین

زهر داد آن حضرتش را نابکار ابن ولید
هفت ذی الحجه شهادت شد نصیب نازنین

میثمی خواهد ز ایشان راه قرب ایزدی
هاتفی بشنید و گفتش فدخلوها آمنین

راه رسیدن به خدا، سهل کنند آل علی
گر تو بخواهی برسی،.باش رجالی تو چنین

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی



غزل مشترک حسن عسکری ( ع)

درخواست حذف این مطلب

باسمه تعالی
حسن عسکری (ع)

سوی مزار ایشان بهر زیارت آمد
از آن خوبان، صدها بشارت آمد

پا خسته ی مسیر و دل عاشق وصالش
آنجا شیعه بهر اسارت آمد

هشت ربیع الاول، جانش گرفت دشمن
دستور معتمد بود، وقت شرارت آمد

مکه نرفتگان را غم نیست چون که ایشان
از حج به دور گشت و کنج عمارت آمد

با آمدن حجت حق،صبح سعادت آید
با آمدنت سروری و دور سیادت آمد

شافع شو ای ا، فرزند تو بیاید
با غیبت عزیزت، صدها خسارت آمد

مهدی آ ، آن یادگارت آید
توفیق ده رجالی، شاید ت آمد

مهدی سروده وصف، اجداد بی مث
تا بلکه مهدی آید، گویند همه خوش آمد

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

غزل مشترک رضا (ع)

درخواست حذف این مطلب

باسمه تعالی
رضا (ع)

افتخار شیعیان، در مذهب و در اولیاست
هشتمین اختر، چراغ اهل بیت و انبیاست

ای رضا ای مظهر عدل و امید شیعیان
جایگاهت بر سریر و تخت پاک کبریاست

صاحب ایمان و علم و زهد و تقوا ی درون
مشعل نور هدایت در اسان هم رضاست

یادگار زاده ی بو طالب ، اندر غربت است
در شجاعت او قدر قدرت ترین در اقویاست

سرور خوبان، شه ایران، هشتمین
او بود اصلح ترین انسان ز بین ازکیاست

آیت حق، محرم دل، حجت حق بر زمین
کل عالم تحت امر و زیر پایت بوریاست

گو به مهدی در فرج تعجیل گردد با قیام
چون امین مسلمین و تکیه گاه اولیاست

جان به قربان تو ای در ثمین در بین ما
مرقد پاکت شده مامن گه و یاد خداست

چنگ زن از جان و دل بر دامن نور خدا
هر که با یزدان بود ،او در جوار اوصیاست

وادی طوس از وجودت گلشن و پر فیض گشت
تربتت سجده گه و الطاف تو بی انتهاست

ای انیس دل، و مقتدای مسلمین
گوشه چشمی گر شود،آن مرهم و آن توتیاست

هر که باشد مذهب و آئین او اثنی عشر
نیست اندوه و غمی در زندگی و بی ریاست

ای غریب طوس ، دریا ها چه گریان در غمت
غربت مشهد کجای نقشه ی جغرافیاست؟

هشتمین اختر شده خاموش در ماه صفر
لعن بر مامون که از بی رگ ترین اشقیاست

کافری کز کین تو را مسموم با انگور کرد
مکر او شد بر ملا و کار او ظلم و جفاست

دیدگان مسلمین گریان ، در این ایام سوگ
عشق تو در قلب ما لبریز و آن چون کیمیاست

شور و شور عشق، در ماه صفر، نا گفتنیست
خاک پا ی زائرانش هم برایم توتیاست

عاشقان پای پیاده بهر پابوس رضا
صحنه ی دیگر به پا دارند، گویا کربلاست

ضامن آهو شدی ، ای صاحب عفو کرم
رحمت و لطف رضا بین همه بی انتهاست

اشتیاق زائران ،از هر طرف،بی حد بود
او شفیع م و منجی ما از هر خطاست

شعر گفتن از برای اهل بیت عشق من است
ای رجالی، میثمی همراه تو تا انتهاست

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی